محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

811

خلاصة الحكمة ( فارسى )

نموديم در حكمت ؛ از آن كه هر « 1 » جسمى را كيفيتى است خاص ؛ پس چون زائد گردد مقدار آن كيفيت ، هر آيينه تقويت مىيابد و از زيادتى و تقويت آن ، البتّه باقى نخواهد ماند مزاج آن بر حالتى كه بر آن بود ؛ بلكه تبديل و انحراف خواهد نمود از آن اعتدال . و نيز اگر آن قضيه صادق باشد ، هر آيينه لازم مىآيد كه صحت شُبّان و محرور المزاجان محفوظ باشد به اشياء حارّه و صحّت مشايخ و مبرود المزاجان محفوظ باشد به اشياء بارده و هذا باطلٌ بالضرورة . و [ او خود ] مىگويد در جواب [ اين ايراد كه ] : به درستى كه ما اراده نموديم به قول خود : « هر صحّتى را كه اراده نماييم [ حفظ آن را بايد ] غذاى شبيه به آن را در كيفيت وارد گردانيم » ، اين كه چون وارد بدن او گردد [ و ] متغير به تغييرات لازمى آن در صورت و كيفيت گردد ، مىباشد شبيه به آن ؛ براى آن كه در خارج قبل [ از ] ورود در بدن و تغيرات آن شبيه به آن مىباشد ؛ چون اين صحّى نيست ؛ به جهت آن كه غذا هرگاه باشد در خارج شبيه به بدن انسانى در مزاج واجب است كه باشد شبيه به آن ، در صورت نوعيه نيز [ هر ] ؛ به جهت آن كه صورت ، تابع مزاج است [ و لذا ] وقتى كه باشد در خارج شبيه به آن پس چون وارد بدن گردد و متأثّر از حرارت آن شود ، البته متغير مىگردد . و به سبب مشابهت به آن تغير بسيارى به حدّى كه متغير مىگردد به سبب تغير آن بدن تغيرى فاحش ؛ پس شك در اين نيست كه چون غذا بگردد جزء بدن ، واجب است كه باشد شبيه به آن در كيفيت مزاجيه ؛ تا آن كه صلاحيت آن داشته باشد كه حاصل گردد مر آن را صورت بدن . و اگر نباشد شبيه مر آن را در كيفيت مزاجيه ، استعداد آن كه جزء عضو گردد نخواهد داشت ؛ پس بر اين تقدير ، منافاتى ندارد واجب بودن غذاى محرور ، بارد ؛ تا آن كه چون متغير گردد به تغيرات بدنيه ، گردد « 2 » مانند بدن و بالعكس ؛ به جهت آن كه فعل بدن در غذا نمىباشد مگر به جهت مشابهت به آن در مزاج و صورت . پس اين هنگام ، مندفع گرديد اشكال .

--> ( 1 ) . ب : مر . ( 2 ) . ب : بگردد .